تبليغاتX
تخریبچی

تخریبچی

جلسه کنی 2

استاد شریعتی و دیگر هیچ...

آقا شریعتی

آقا شریعتی احسان دوستت داررررررد...

جلسه

نوکر همتونم به خدااااااا

(احسان)

احسان

اینجا محل رفت و آمد استاد شریعتی بوده...

منم در فکرت ای استاد..//بر ما هم نظری کن..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 20:34  توسط احسان  | 

تخریب قبرستان شهدای حره در مدینه + سابقه و تصاویر

روز یکشنبه لودرها و بولدوزرهای زیادی در این گورستان در خیابان ملک عبدالله مدینه منوره اقدام به تخریب قبرستان شهدای حره کردند.
شهرداری مدینه منوره برای اجرای یک طرح مهندسی در خیابانی در این شهر ، گورستان تاریخی شهدای حره را تخریب کرد .

به گزارش البرز به نقل از خبرنگار اعزامی پایگاه اطلاع رسانی حج به مدینه منوره ،  روز یکشنبه لودرها و بولدوزرهای زیادی در این گورستان در خیابان ملک عبدالله مدینه منوره دیدن شد که سرگرم تخریب قبرستان و آماده سازی محوطه آن برای وسیع سازی یک دور برگردن ! درخیابان بود.

بخش هایی از این قبرستان در سالهای گذشته به بهانه های مختلف مانند خیابان کشی و تعریض آن از بین رفته بود و عملیات جاری برای تخریب بقیه قبرستان گفته می شود که برای آزاد سازی زمین آن جهت تعریض دور برگردان ، اما در واقع بمنظور آزاد سازی زمین جهت هتل سازی ! احتمالی در آن با توجه به بهای بسیار بالای زمین در مدینه منوره می باشد.

تصاویر ذیل در ایام حج تمتع امسال از قبرستان شهدای حره در مدینه منوره گرفته شده است
 
 
 
 
با حره بیشتر آشنا شویم
 
حره به سرزمين‌هاي پر از سنگ‌هاي سياه و سوخته باشد گفته مي‌شود، در اطراف مدينه از اين سرزمين‌ها وجود داشته و براي هر كدام از آنها به تناسب ساكنين، نام مخصوص گذاشته بودند.(1) يكي از آنها معروف به حرۀ واقم است.
 
واقعه حره يا قيام حره، قيامي است در سال 63 هجري بعد از واقعه عاشورا مردم مدينه به رهبري عبدالله بن حنظله غسيل الملائكه عليه يزيد بن معاويه صورت دادند.(2) وحاكم يزيد را از شهر بيرون كردند.
 

 
بعد از شهادت امام حسين حاكم مدينه (عثمان بن محمدبن ابوسفيان) عده‌اي از صحابي پيامبر و بزرگان مدينه را به دمشق و دربار يزيد فرستاد. آنان در اين سفر به فسق فجور وظلم فراگير يزيد و دستگاه فاسد وي آگاهي يافته و در بازگشت به مدينه مردم را نيز از وضع فاسد دارالخلافۀ يزيد و اعمال وي آگاه كرده و عليه امويان شوريده(3) حاكم مدينه و مروان و ديگر امويان و حاميان يزيد را از شهر بيرون راندند و با عبدالله حنظله بيعت نمودند. وقتي خبر اين قيام به دمشق رسيد.
 


يزيد سپاهي 12 هزار نفري به فرماندهي مسلم بن عقبه، فرستاد. سپاه شام در حرۀ واقم توقف كرده مدتي شهر را در محاصره گرفتند و سپس به شهر تاخته  به مدت سه روز به قتل و غارت پرداخته و نواميس مسلمانان را هتك حرمت كردند حتي عده‌اي را كه به حرم رسول الله (ص) پناه برده بودند در داخل حرم قتل عام كردند(4) گفته شده در اين واقعه هزاران نفر از مردم شهر و تعداد زيادي از صحابه پيامبر كه تا اين زمان در قيد حيات بودند كشته شدند. اين قيام را مي‌توان از آثار حادثه عاشورا قلمداد كرد چرا كه حضرت زينب و امام سجاد بعد از برگشت از اسارت پيوسته مردم را از فجايع و مفاسد يزيد و امويان آگاه مي‌نمودند.
 

اما امام سجاد (ع) با بررسي و ارزيابي اوضاع و ملاحظۀ خفقان شديدي كه پس از شهادت پدر بزرگوارشان به وجود آمده بود شكست قيام حره را پيش‌بيني مي‌كرد. لذا مي‌ديد كه اگر در آن شركت كند، نه تنها پيروز نمي‌شود بلكه خود و پيروانش كشته مي‌شوند و باقي ماندۀ تشيع از بين مي‌رود.
 
از سوي ديگر با نفوذي كه عبدالله بن زبير در ميان شورشيان يافته بود اين نهضت يك نهضت شيعي به تمام معني نمي‌توانست باشد و امام هم نمي‌خواست امثال عبدالله بن زبير قدرت بگيرند.(5)
 
 
منابع:
1)دايرة المعارف الاسلاميه، ج 7، ص 363.
2)طبري،محمدبن جرير، تاريخ الاسم والسلوك، بيروت مؤسسه اعلمي، (بي‌تا) ج 4، ص 374.
3)ابن كثير مشقي، البداية والنهاية، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1408 ه‍، ج 6، ص 262.
4)بغدادي محمدبن حبيب، كتاب المحبر، ص 482.
5)يعقوبي، تاريخ يعقوبي، قم، موسسه و نشر فرهنگ اهل بيت (ع) (بي‌تا) ج 2، ص 250.
6)ر.ك. پيشوائي، مهدي، سيرۀ پيشوايان، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، 1380، ص 258.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 19:5  توسط سعید  | 

راهیان نور

 

این روز ها فکر من فقط فکر شهدا است آخه قراره 10 فروردین با دوستام برم راهیان نور . البته ما هیچ وقت به این سفر جنبه مادی نمیدیم.

آقا مهران همیشه از این بابت ناراحت بود که چرا در رسانه ها وقتی صحبت از این سفر روحانی میشود میگن بازدید از مناطق عملیاتی جنوب؟! آقا مهران از بچگی عاشق جبهه ها بوده اما چون سنش کم بوده نمیتونسته بره. بگذریم  این اولین باری نیست که من دارم میرم منطقه تا حالا دو بار با آقا مهران و دوستان رفتبم یک بار هم با خانواده اما اون حالی که با رفقای جلسه به من دست

داده بود،قابل مقایسه با بار اولی که با خانواده رفته  بودیم، نبود.این ها همه مقدمه بود تا برسیم به این که چه حس و حالی اون جا حاکمه که هرکسی که میرود عاشق میشه؟! یک داستانی هست که آقا مهران برام تعریف کرده که خود دلیلی بر اصبات این موضوع میباشد شرح داستان بدین ترتیب است:آقا مهران زمان دانشگاه یک دوستی داشت که این آقا ظاهراً با اسلام میونه خوبی نداشت یعنی اصلاً مسلمان نبود من فکر کنم بودایی بود بگذریم. یک بار که آقا مهران میخواست بره منطقه این هم اصرار میکنه که منم با خودت باید ببری؟! آقا مهران هم که اصلاً باورش نمیشد بهش میگه این جا ،جای تو نیست و به درد تو نمیخورد و از این جور حرف ها بالاخره قرار میشه دوتایی برن منطقه.

آقا مهران اونو میبره شلمچه و وقتی که بر میگردند طرف یک حال عجیبی داشت رو میکنه به آقا مهران و بهش میگه این جا که رفتیم کجا بود؟چه خبر بود؟کیا اونجا بودند؟

قضیه از این قراره که این آقا با روش هایی مختلف ذات بسیاری از چیز ها که من و شما قادر به دیدنش نیستیم رو درک میکرد بگذریم. آقا مهران هم بهش توضیح اون منطقه عملیاتی رو بهش میده بعد هم کنجکاو میشه و از او میپرسد چطور مگه چی شده؟ میگه من وقتی رفتم اونجا ، فضایی روحانی و معنوی دیدم که سرشار از بار مثبت بود!تا حالا چنین چیزی رو ندیده بودم؟!.

بله،جبهه های جنوب کارخانه ی آدم سازی بوده و هستند.خوب است هر از چند گاهی

نه به بهانه ی بازدید بلکه  برای دوری از فساد و گمراهی  شهر تهران سری به اینجا بزنیم. ما باید شهدا را ارج نهیم این ها ره صد ساله را در یک شب پیمودند و به سوی خدای خویش رهسپار شدند ما هم میرویم تا به وسیله ی شهدا از خدای خویش طلب مغفرت و آمرزش کنیم و گرد و غبار جهالت و نادانی را از دل هایمان پاک کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 18:51  توسط احسان  | 

ما اگر فحش بدهیم ، ضررش را خودمان می چشیم...!!!

 

دنیا زنجیره وار است و به هم وابسته است ، همه چیز ،دریا و کوه ، خاک و درختان ، موجودات زنده،وشاید تمامی نعمت هایی که خداوند برای ما آفریده است.

انسان برای زندگی به اکسیژن نیاز دارد،ونمی تواند حتی برای یک لحظه تنفس نکند....

پس نتیجه می گیریم که زندگی ما به اکسیژن احتیاج دارد،اکسیژن از درخت تامین میشود،پس بازهم نتیجه      می گیریم که زندگی ما وابسته است به یکی دیگر از نعمت های خداوند یعنی درختان...

اما آیا شما می دانید که درختان برای زندگی به چه چیزی احتیاج دارند؟ اگر حدس زدید که درختان به آب و کربن دی اکسید و خاک و...احتیاج دارند...باید بگم که اشتباه حدس نزدید...

ما دوباره به این نتیجه رسیدیم که درختان به خاک نیاز دارند،بله درسته به عواملی دیگر هم نیاز دارند اما من خاک را مثال می زنم،خاک از سنگ درست شده و سنگ هم از اجرام آسمانی درست شده ،یه موقع فکر نکنید سنگ ها مال خود زمین است چرا که خود زمین هم از اجرام بسیار بزرگ آسمانی تشکیل شده و همین سیاره زمین در گذشته های خیلی دور که حتی انسان هم به دنیا قدم نگذاشته بود بارها با اجرام آسمانی دیگر برخورد کرده و درهم آمیخته...

 

بنا براین به این نتیجه می رسیم که این اکسیژنی که ما برای فحش دادن استفاده می کنیم یعنی داریم محیط زیست را آلوده می کنیم و همچنین نسل آینده را به خطر می اندازیم و از آن مهمتر به خودمان ضرر می رسانیم و در حقیقت کسی که فحش یا هر حرف بیهوده ای که می زند ، این فحش یا حرف بیهوده به خودش بازتاب می شود ....بنابراین کسی که فحش داد جوابش را ندهیم چرا که اصلاً آن حرفش درست نیست مثلاً اگر   می گوید بی شعور ،آیا واقعاً شما بی شعوری؟نه قطعاً نیستی پس جوابش را نده...و بگذار این فحش با چرخه طبیعت به خودش باز گردد....

علاوه بر آن در روز قیامت تمام این ها به فحش دادن ما  شهادت می دهند ، از اکسیژن گرفته تا اجرام آسمانی و   کهکشان ها...


+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 18:53  توسط احسان  | 

خاطرات

این هم تقدیم به استاد گلم آقا مهران

این خاطره از استاد گلم هست

یک روز با یکی از پیشکسوتهای جنگ سرهنگ اسما عیل م معروف به کاک اسمال در باره ی امداد های غیبی صحبت میکردیم ، گفت: اوایل جنگ محافظ آیت الله شهید محراب صدوقی بودم. جوان رزمنده ای به حضور ایشان رسیدو داستان عجیبی را نقل کرد و نظر آیت آلله را در این زمینه خواست و اجازه ی نقل ماجرا را گرفت و آقای صدوقی بر این ماجرا صحه گذاشت ، و اما داستانی که جوان نقل کرد:

برای باز کردن معبر داخل میدان مین عراقیها رفته بودیم ، در حین کار پای یکی از بچه ها به سیم برخورد کرد و یک منور و چند مین منفجر شد. در نهایت هم آتش عراقیها از زمین و هوا باریدن گرفت. ترکش به پام خورد و همون جا زمین گیر شدم . از هیچکدوم از بچه ها صدا درنمیومد و فهمیدم همگی شهید شده اند. زیر آتش شدید دشمن متوسل به امام زمان شدم و مدام میگفتم : یا صاحب الزمان  ، آقا کمکم کن . سفیر تیر دوشگا که از بالای سرم زوزه میکشید بر ترسم میافزود یک دفعه دیدم یک نفر از پشت سر به سمتم می آید. داد زدم: برادر بخواب، برادر مواظب باش میدان مینه؛ ولی بتوجه به جلو آمد ومن رو عقب برد و از میدان مین خارج کرد. صبح نماز صبح را به او اقتدا کردم.

با صدای بلند اذان گفت. من که هنوز نفهمیده بودم چه خبر شده گفتم آهسته تر آتیش می ریزند! ولی یاد دیشب که افتادم ساکت شدم. نماز صبح را خواندیم و تا صبح کنارش بودم . وقتی از هویتش سؤال کردم در جوابش گفت: شما متوسل به چه کسی شدی؟ حوالی غروب از من جدا شد و گفت: امشب تیم هایی از رزمنده گان به جستجوی شما می آیند  و شما رو با خود می برند. این جریان رو نقل کنید. بعد از رفتنش اندوه زیای به قلبم وارد شد.داشتم همیشه در جوارش باشم. نیمه شب تیم های اطلاعات عملیات آمدند و من را با خود بردند و من از ترس تهمت و... جریان را برای احدی نقل نکردم.

در بیمارستان که بودم دیدم دلم روشن شد و همان فرد به عیادتم آمد ، پس از احوالپرسی باز هم تأکید کرد که جریان را برای رزمنده گان تعریف کنم و من  خدمت شما (آیت الله صدوقی) آمدم.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 18:52  توسط احسان  |